سلاممنم مرجان، یادته؟ همون که اونقدر دوسش داری که نمیذاری بره، یادم نمیاد روزی که منو فرستادی این پایین چی گفتی اما یه جمله ت تو گوشمه! گفتی : برو من تنهات نمیذارم....خیلی وقتا اینو یادم رفته، خودم میدونم...میدونم تو هم یادته...میدونم از تمام پیچ و دره های زندگیم خبر داریمیدونم که دیدی چطوری از بعضی طوفانا گذشتم...ضعیف یا قوی ؛ هر طوری بوده با دستت منو گرفتی و نذاشتی بیفتممیدونی میخوام الان چی بهت بگم؟ میخوام بگم خیلی خسته م ؛ میخوام اونجوری که معرفت و مرامته بلندم کنی تا هیچ کس نتونه منو بندازه...میخوام بگم بهت اعتماد دارم و میدونم سرقولت هستی....#مرجان_کشاورزبرچسبها: مرجان کشاورز, دلنوشته, بغض, خدا+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:46  توسط مرجان کشاورز
برچسب:
نویسنده: حمید پورحسین
تاريخ: پنجشنبه
19 بهمن
1396 ساعت: 14:22