خرید بک لینک
کسی ک آدم را نفهمد به چه دردی میخورد؟کسی ک از نگاهت نخواند چه مرگَت شده ،کجای زندگیت میتوانی جایی برای چپاندِنَش پیدا کنی؟کسی ک دستانت را نگیرد و نگوید آرام باش همه چیز درست میشود بلاخره ،کسی ک تنها آشوب به پا کند،در میان این همه دل مشغولی کجا دنیای آدم جا پیدا می کند؟کسی ک تنها صدا باشد ،تنها حرف و حرف ، چه نفعی دارد؟ آدم ها اما در عشق ، کر میشوند،توجیح میشوند و توجیح میکنند،دلیل میتراشند ومنطقی ترین عاشق دنیا هم هستند در ذهنشان!عشق اما دو دو تا چهارتا، دو خط صاف موازی ،و یک حساب دقیق نیست ...یک اتفاق غیر منتظره ی بی دلیل استک خودت را بکُشی هم منطقی نمیشود ...عشق اتفاق ساده ایست ،مثل شکستن یک فنجان ،مثل افتادن کسی از پله ها ،مثل یک بمب ...مثل یک انفجار!

برچسب: نویسنده: حمید پورحسین تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 14:22

سلاممنم مرجان، یادته؟ همون که اونقدر دوسش داری که نمیذاری بره، یادم نمیاد روزی که منو فرستادی این پایین چی گفتی اما یه جمله ت تو گوشمه! گفتی : برو من تنهات نمیذارم....خیلی وقتا اینو یادم رفته، خودم میدونم...میدونم تو هم یادته...میدونم از تمام پیچ و دره های زندگیم خبر داریمیدونم که دیدی چطوری از بعضی طوفانا گذشتم...ضعیف یا قوی ؛ هر طوری بوده با دستت منو گرفتی و نذاشتی بیفتممیدونی میخوام الان چی بهت بگم؟ میخوام بگم خیلی خسته م ؛ میخوام اونجوری که معرفت و مرامته بلندم کنی تا هیچ کس نتونه منو بندازه...میخوام بگم بهت اعتماد دارم و میدونم سرقولت هستی....#مرجان_کشاورزبرچسبها: مرجان کشاورز, دلنوشته, بغض, خدا+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:46&nbsp توسط مرجان کشاورز 

برچسب: نویسنده: حمید پورحسین تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 14:22

صفحه بندی